مرتضى راوندى

313

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

غالبا قلم نسخ روى آزادى قلم و مطبوعات مىكشيدند و به آزاديخواهان و اصلاح‌طلبان اجازهء بحث و انتقاد نمىدادند ، از جمله ناپلئون بناپارت ، پس از كسب قدرت ، بر خلاف سوگندى كه در ابتداى امر راجع به حفظ اساس مشروطيّت خورده بود ، كليه آزاديهايى را كه محصول انقلاب 1789 بود به دست فراموشى سپرد : آزادى فردى و اجتماعى از بين رفت ، گروهى عظيم به نام پليس و بازرس مخفى ، حركات و سكنات مردم را زير نظر گرفتند و با كمترين سوءظنى مردم را دستگير مىكردند . فقدان آزادى در عالم مطبوعات : آزادى مطبوعات نيز از بين رفت : از 73 روزنامه كه در پاريس منتشر مىشد ، در روز كودتاى « برومر » 60 جريده توقيف گرديد ؛ و از 13 جريده كه باقى ماند ، در سنهء 1811 فقط چهار روزنامه اجازه انتشار داشتند و سردبير و نويسندهء اصلى را امپراتور معين مىكرد ؛ و هيچ مقاله‌يى بدون اجازهء مميّز ادارهء نظميه منتشر نمىشد . در ماه ژوئيه 1808 « گازت دوفرانس » مكتوبى را كه از آلمان رسيده و در آن نسبت به صميميت اتحاد فرانسه و روس اظهار ترديد شده بود انتشار داد . ناپلئون به « فوشه » وزير شهربانى چنين نوشت : « مدير را يك ماه حبس كنيد و ديگرى را به‌جاى او بگماريد ، چنين به نظر مىرسد كه در ادارهء شهربانى كسى كه سواد خواندن داشته باشد نيست و الّا اين‌طور سهل‌انگارى نمىشد . » در غير پاريس ، جز « 85 » روزنامه معين هيچ جريده‌يى حق انتشار نداشت و هر شهر معتبرى جز يك روزنامه نمىتوانست داشته باشد . » « 1 » مندرجات اين روزنامه هم تحت نظارت حاكم بود و جز اعلانات و اخبار جاريه و خبر عروسى و عيد و عزا چيزى را منتشر نمىساخت . ناپلئون و مطبوعات : با مؤلفين و ناشرين كتب هم همين معاملات مىشد : در اين زمينه هم ناپلئون كارهاى سلاطين مستبد را تجديد و تكرار كرد و مميّز مخصوص براى اين كار برگزيد . جالب توجه است كه در سنه 1810 ، يعنى در آغاز قرن نوزدهم مميّز مزبور از نشر ترجمه « مزامير داود » ممانعت به عمل آورد و عمل خود را چنين توجيه و تفسير كرد : « نه اينكه فى حد ذاته ، انتشار مزامير داود مضر باشد ، ولى ممكن است بعضى اشخاص در برخى از فصول آن اشاره‌يى بيابند كه آن را به نزاع ناپلئون با پاپ تأويل و تعبير كنند . عدهء طبع‌كنندگان هم تقليل يافت ، هيچ‌كس بىجواز حق نداشت به شغل حروف‌چينى دست بزند و هيچ‌كس بدون اجازهء مخصوص حق داير كردن مطبعه نداشت . ناپلئون مىگفت : « چاپخانه به منزله قورخانه است و نبايد آن را در دسترس همه‌كس نهاد ، فقط معتمدين دولت حق مداخله در كار چاپ دارند . » « 2 »

--> ( 1 ) . آلبر ماله و ژول ايزاك تاريخ قرن هجدهم و انقلاب كبير فرانسه ، ترجمهء رشيد ياسمى ، ص 559 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 560 .